تبليغاتX
استامينوفن كدئين
آرامشي كه گاهي بعد از نوشتن نصيبم مي‌شود، كمتر از تأثير كدئين بر سردردهاي گهگاه‌ام نيست
 
درصورتیکه دوست ندارید به‌نوعی تیغ زده بشيد، از دیدن این فیلم خودداری فرمایید!
 
پ.ن: خوب شد شنبه‌ها بليط نيم‌بهاست و نصفه نيمه از جيب‌مون رفت...
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387، توسط دريا  | 

 
این سریال شهریار بدجور رو اعصابه! چی فکر می‌کردیم، چی شد! چند روز پیش خوندم که دخترش به روند دور از واقعیت سریال اعتراض کرده که دیشب پسرش برای ماله کشیدن بر ادعای خواهر به صدا و سیما دعوت شد و چه ماله‌ای هم کشید!
کلی انتقاد و ایراد تا به حال در مورد سریال خونده بودم اما این یکی انصافا ضایع بود.
 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387، توسط دريا  | 

 
فيلم خوبي بود. ماجراهايي كه مثل دونه‌هاي تسبيح (البته نه به شكل سري) به هم وصل بودند و با سرعت از جلوي چشم آدم عبور مي‌كردند. خوشم اومد، کلی خندیدیم!
شنيدم كه صحنة آخر فيلم به داستان تحميل شده كه اگه درست باشه... واقعاً كه!
 
پ.ن: به چنين دي‌روز غلام است...
پ.ن: باهاش موافقم!
 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387، توسط دريا  | 

 
در عین حال که فیلم سرشار از اتفاقات ساده بود اما لحظاتش در ذهنم حک شده و هر آن، نکته جدیدی رو از توش کشف می‌کنم. یاد رمان "من چراغ‌ها را خاموش می‌کنم" افتادم. به همین سادگی می‌شود یک زندگی رو به تصویر کشید. واقعا لحظاتی از فيلم يادم می‌رفت دارم فيلم می‌بينم و در خانه همراه "طاهره" بودم.
"طاهره" درحالیکه به جز کارهای نه چندان غریب زندگی روزمره مثل غذا درست کردن، خرید کردن، مرتب کردن خانه و شرکت در کلاس شعر (تنها کار شخصی‌ای که برای دل خودش انجام می‌دهد) در ظاهر کاری نمی‌کند اما درونش غوغایی برپاست. از تنهایی رنج می‌کشد و در تردید رها کردن این روزمرگی ملال‌آور دست و پا می‌زند.
در روایت ساده و تاثیرگذار این درد آشنا (روزمرگی و تنهایی)، بازی تحسین‌برانگیز هنگامه قاضيانی را نباید نادیده گرفت.
صحنه رقص بچه‌ها در اتاق که "طاهره" با حسرت از لای در تماشاشون می‌کرد رو خیلی دوست داشتم.
 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387، توسط دريا  | 

 
خیلی ازش خوشم اومد!
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386، توسط دريا  | 

 
انيميشن خوش‌ساختي بود، خوشم اومد اما به نظرم شهرت‌اش بيشتر به‌خاطر نگاه اعتراض‌آميزش به انقلاب و حجاب بوده. داستان دختري كه دوران كودكي‌اش مقارن با درگيري‌هاي انقلاب و سخت‌گيري‌هاي متحجرانة بعد از آن بوده. اگرچه احساس كردم بعضي مسائل به‌صورت اغراق‌آميز پررنگ شده اما خيلي از مسائل مطرح‌شده واقعيت جامعه‌اي هست كه در اون زندگي مي‌كنيم. آدم به خودش كه نمي‌تونه دروغ بگه، مي‌تونه؟!
در صحنه‌اي كه دو خانم چادري به تيپ مرجان در خيابون گير داده بودند و دختر التماس مي‌كرد كه خلاص بشه، ياد داستان امنيت اجتماعي و پديدة گشت ارشاد افتادم.
 
پ.ن: هرچه بيشتر از روند و اهداف قيام مردم و دادخواهي‌هاشون مي‌دونم، بيشتر مي‌فهمم كه شرايط، اونقدرها هم عوض نشده...
 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386، توسط دريا  | 

 
یک فیلم با موضوع کلیشه‌ای و ضعف جدّی در فیلمنامه. اگرچه بازی خوب بازیگران قابل اغماض نیست اما فیلمِ گیشه، فیلمِ گیشه است.
همچنین، ردّ پای «هامون» رو هم میشد در فیلم دید که به شکلی دیگر توی ذوق میزد. انگار مهرجویی خواست بار دیگر بخشهایی از «هامون» رو در قالب «علی سنتوری» ببیند، امّا این کجا و آن کجا!
در کل، انتظاری که داشتم برآورده نشد.
 
در راستای کاهش ضرر ناشی از توزیع غیرقانونی فیلم، شماره حساب تهیهکنندگان آن در اختیار عموم قرار گرفته تا هر فرد مبلغی معادل بلیط خود را به آن واریز نماید.
 
حساب به شمارة  ۰۱۱۶۴۰۷۷۹۵
تجارت، شعبة چهارراه پارک، کد ۰۳۲
فرامرز فرازمند و داریوش مهرجویی.
 
*
امیدوارم فردا روز خوبی باشه...
 
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386، توسط دريا  |