تبليغاتX
استامينوفن كدئين
آرامشي كه گاهي بعد از نوشتن نصيبم مي‌شود، كمتر از تأثير كدئين بر سردردهاي گهگاه‌ام نيست
 
رؤيا مي‌زند به بيراهه
عزيزم،
حالم از هواي تو ابري‌ست
زمين سر مي‌زند دانه‌هاي تو را
ولي بدون تو باران، خواب رنگين‌كمان نمي‌بيند
نسيم اينجا به تو عادت دارد
نخواه كه براي هر پروانه شعر تو را بال بزنم
شب از سياهي گذشته
و تو دست از نبودنت نمي‌كشي
گمانم همه ديگر مي‌دانند
خانه ما همسايه هيچ‌كس نيست...

 
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387، توسط دريا  | 

 
 
مدت‌هاست به خاطر خوشبختي‌هايي كه ازشون غافلم كلي تشكر بدهكارم... مرسي و شرمنده از اينهمه ناسپاسي... گستاخي‌ام رو ببخش...
 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387، توسط دريا  | 

 
به من نگاه كن
درست به چشم‌هايم
مي‌دانم كه تازه از زير چتر برگشته‌اي
مي‌دانم كه وقت نمي‌كني دلت برايم تنگ شود
ولي من از دلتنگي تمام وقت‌ها برگشته‌ام
...
 
(هيوا مسيح)
 
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387، توسط دريا  | 

 
الآن که بیشتر ازت می‌دونم، چقدر راحت بودن باهات و باور كردنت برام سخته...
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387، توسط دريا  | 

 
بی‌تفاوتی!
 
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387، توسط دريا  | 

 
تنها صبر و سکوت و دیگر هیچ!
 
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387، توسط دريا  | 

 
چنان به موی تو آشفته‌ام، به بوی تو مست 
که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست...
 
پ.ن: مطمئنم اینکه الآن در درونم چه آشوبی برپاست رو دیگه فقط من می‌دونم و خدا...
 
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387، توسط دريا  |