|
آرامشي كه گاهي بعد از نوشتن نصيبم ميشود، كمتر از تأثير كدئين بر سردردهاي گهگاهام نيست
|
مدتهاست به خاطر خوشبختيهايي كه ازشون غافلم كلي تشكر بدهكارم... مرسي و شرمنده از اينهمه ناسپاسي... گستاخيام رو ببخش...

به نظرم عادت به ديدن كنسرتهاي استاد شجريان با گروههاي حرفهاي تا حدي بدعادتمون كرده و سطح توقعمون رو بالا برده. كنسرت ديشب اگرچه از دفعة قبل ضعيفتر بود اما از اجراي متفاوت تصنيفهاي قديمي (حتي مرغ سحر) و مثل هميشه صداي بينظير استاد بسيار لذت بردم.
به هرحال كار با تيمهاي جديد و نهچندان حرفهاي و هماهنگ كردن يك تيم پرجمعيت كار سادهاي نيست. ما كه كيفور شديم...
پ.ن: به نظرم بد نبود در مراسمي كه شنيدن باكيفيت صدا از اهميت قابل توجهي برخورداره، تهويههاي سالن رو درست ميكردند كه يك صداي مزاحم، موسيقي متن اون ملوديهاي زيبا نباشه!
اي نام تو بهترين سرآغاز
بي نام تو نامه كي كنم باز
بي نام تو نامه كي كنم باز
اي نام تو بهترين سرآغاز
چون نام تو بوده در سرآغاز
من نامة خود نمودهام باز
نام تو اگر نشد سرآغاز
من نامة خود نميكنم باز
هي نام تو بود در سرآغاز
هي نامة خود نمودهام باز
نام تو اگر شود سرآغاز
من نامه زياد ميكنم باز
گر نام شما نشد سرآغاز
عمراً اگه نامهاي كنم باز
بايد تو شوي فقط سرآغاز
تا نامة خويش را كنم باز
پس نام تو بود در سرآغاز
گر نامة خويش كردهام باز
آنجا كه تو نيستي سرآغاز
من نامة خود نميكنم باز
جانِ من اگر تويي سرآغاز
من نامة خويش را كنم باز
پ.ن: اسم شاعر یادم نمونده!

عنوانِ "معجزه هزاره سوم" خوشِ حلالت که کسی جز تو سزاوار این لقب نبوده و نیست و به گمونم نخواهد بود!!!
هیچكس جز معجزه هزاره سوم نميتونست در مدت ۳ سال زماني به طول بيست سال رو طي كنه، البته رو به عقب و به سمت دهه شصت!
هر روز يك قدم، يك اتفاق جديد كه اگر به برآيندش نگاه كنيم از قابليت تحملي كه در درونمون بالقوه بوده و ازش خبر نداشتيم خودمون هم متعجب ميشيم.
تازگيها هم كه پديده خاموشي و رفتن برق كه كمكم داشت به خاطرات كودكي ميپيوست، به لطف معجزه عزيز باز زنده شده.
اينم يك نشونه ديگه... احساس پسرفت داره حالم رو به هم ميزنه... وقتي بهش فكر ميكنم از اين خفقان و مرگ تدريجي اعصابم خرد ميشه!
تحرير شده در يكي از خاموشيهاي پيدرپي مكرر هر شبِ!!!